مناهج

مناهج
«نگرش ها و دغدغه های حوزه و روحانیت»

۲ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «داستان» ثبت شده است

داستان، محرک رونق تولید و اشتغال‌زایی

🖋 علی مهدوی (سردبیر)

🔹 بی‌راه نیست اگر بگوییم: جذابترین ابزار برای هدایت ذهن و تخیل مخاطب، «داستان» است. داستان، میان‌برترین راه برای اقناع و همراه کردن مخاطب است. به علاوه اینکه شاید مطالب و اطلاعات راحت فراموش شوند؛ اما داستان‌ها در ذهن مخاطب ماندگار خواهند بود و در صورت جذابیت، مخاطب داستان را برای دیگران تعریف خواهد کرد و بدین ترتیب تأثیر تبلیغ، تصاعدی خواهد بود.

🔹 برای موضوع رونق تولید و اشتغال‌زایی، چه از جهت تهییج مردم برای غیرت ملی و تقابل با کالای خارجی؛ چه تقویت روحیه در جنگ اقتصادی و چه ایجاد انگیزه برای کارآفرینی، نباید از کارکرد داستان غافل شد. حکایت مجتهدی که یک قرن پیش تنها با راه انداختن یک شرکت نساجی، سفارتخانه‌های انگلیس و روسیه را به وحشت و رعب ورشکستگی انداخت. حکایت مردی که با تنها با یک ژیان و در اختیار داشتن یک سالن کوچک و تعداد کمی نیرو، امروز رییس یکی از بزرگترین صنایع غذایی کشور (بهروز) است؛ داستان راه‌اندازی کارخانجات چرخ خیاطی کاچیران و هزاران حکایت دیگری که مردم را از کنج عزلت و راحت‌طلبی و نق‌زدن‌های بیهوده، به سوی کارآفرینی، رونق تولید، خرید کالای ایرانی و مهارت‌افزایی بیشتر سوق می‌دهد.

🔹 بی‌جهت نیست که خداوند متعال در قرآن کریم چه برای انگیزه‌سازی و چه برای انذار از داستان استفاده می‌کند. داستان، مخاطب را از عالم واقعی خود جدا می‌کند و در ساحت خیال به عالم داستان‌گو می‌برد؛ وقتی مخاطب با عبرت‌گیری از نکات داستان و تقویت اراده به عالم واقعی خود برمی‌گردد، تصمیم به تغییر می‌گیرد؛ چون دیگر خیلی از غیرممکن‌ها را ممکن و خیلی از نادانسته‌ها را می‌داند و می‌فهمد.

🔹 نکته دیگر اینکه هرچه از داستان‌های امروزی و عینی استفاده کنیم، تاثیرش در مخاطب بیشتر خواهد بود؛ تا داستانهای کهن. کما اینکه سیره شهدای معاصر تأثیرگذاری بسیار بیشتری در مردم دارد تا حکایت دیگر شهدا.

〰️〰️〰️〰️〰️〰️〰️〰️〰️〰️
🗂 پرونده تبلیغ رمضان با رویکرد رونق تولید و اشتغال‌زایی

کانال مناهج در پیام‌رسان ایتا

کانال مناهج در تلگرام

  • علی مهدوی

نمونه داستان برای رونق تولید و اشتغال‌زایی 1

اسدالله عسگراولادى، میلیاردر ایرانی از راز های تجارتش میگوید:

من اسدالله عسگراولادى هستم و سال ۱۳۱۲ در تهران متولد شدم. خانواده‌ام متدین و در سطح پایین جامعه بودند و با قشر ثروتمندان سروکار نداشتند. شغل پدرم پیشه‌ورى بود و مغازه عطارى داشت. ما سه برادر بودیم که هر سه از سن ۱۲ ـ ۱۳ سالگى کار در بازار تهران را شروع کردیم. روزها کار و شب‌ها درس. پس از گذراندن کنکور در رشته ادبیات پذیرفته شدم اما عصرهایى که فرصت داشتم به دانشکده اقتصاد هم مى‌رفتم چون ساختمان‌هاى دانشکده مقابل هم بود. گاهى سر کلاس‌هاى دانشکده حقوق هم مى‌رفتم. آن موقع رفتن به سایر دانشکده‌ها آزاد بود و مثل امروز کنترل و حراست هم در کار نبود.

 کارم را از صفر شروع کردم. اولین حقوقى که در دوره شاگردى گرفتم روزى ۲ ریال بود که مى‌شد ماهى شش تومان. تلاشم شبانه‌روزى و کار سخت بود. اولین تجارتم را با خرید یک کیسه کنجد به قیمت ۵۳ تومان از بازار تهران شروع کردم و آن کیسه کنجد را به نانوایى سر محل به قیمت ۷۰ تومان فروختم و این اولین سود من در تجارت بود. این مربوط به سال ۱۳۲۷ است.

تا سال ۱۳۳۴ کارمند بودم و در یک شرکتى کار مى‌کردم که فعالیتش در زمینه صادرات بود. به صادرات علاقه‌مند شدم اما پول نداشتم. تنها دارایى‌ام خانه‌اى بود که در خیابان شهید مصطفى خمینى به مبلغ ۵۶۰۰ تومان خریده بودم. در آن خانه من و دو خواهر و پدر و مادرم زندگى مى‌کردیم. اولین ماشینم که در سال ۱۳۳۳ خریدم یک فولکس به مبلغ ۵۹۰۰ تومان بود که با همین ماشین چند کیسه خواربار از بازار مى‌خریدم و بین نانوا و بقال توزیع مى‌کردم. سال ۱۳۳۴ تصمیم گرفتم تاجر شوم. به اتاق بازرگانى رفتم که کارت بازرگانى بگیرم، اما سنم اقتضا نمى‌کرد. چون حداقل باید 24 ساله مى‌بودم.

  • علی مهدوی